سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۹:۲۲
مدرسه حجتیه؛ یادگار ماندگار فقیهی که دغدغه تربیت طلاب را داشت

حوزه / مدرسه حجتیه در قلب شهر قم، تنها یک بنای آموزشی نیست؛ بلکه نماد دغدغه‌مندی و تلاش بی‌وقفه آیت‌الله‌العظمی حجت کوه کمری برای تداوم حیات علمی در دوران سخت حوزوی است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه در تبریز، آیت الله العظمی حاج سید محمّد حسینی کوه کمری معروف به آیت الله حجّت فرزند آیت الله سید علی کوه کمری در ۲۸ شعبان المعظم ۱۳۱۰ ق در تبریز دیده به جهان گشود و در دامن پدری فرزانه و مادری عفیفه پرورش یافت.

در راه تحصیل

ایشان مقدمات علوم ادبی و بخشی از فقه و کتاب ریاض المسائل را از محضر پدرش آموخت و ریاضیات، علوم عقلی، طبّ، فیزیک و شیمی را از اساتید وقت استفاده نمود و در همین ایام به تدریس کتابهای مقدماتی حوزه و شرح لمعه پرداخت.

در سال ۱۳۳۰ ق برای تکمیل تحصیلات معارف الهی رهسپار حوزه کُهن نجف اشرف گردید و اصول و فقه آل محمّد را از محضر آیات بزرگی چون سید محمّد کاظم یزدی، ملّا فتح الله شیخ الشریعه اصفهانی، آقا ضیاء الدین عراقی، میرزا محمّد حسین نائینی و شیخ علی قوچانی کسب فیض کرد و علم رجال و حدیث را در محضر سید ابوتراب خونساری و ریاضیات و فلکیات را در خدمت شیخ حیدر قلی سردار کابلی به خوبی آموخت و در سایه تلاش و جدیت در اندک مدتی به درجه عالیه اجتهاد دست یافت.

در سال ۱۳۳۵ ق به جهت معالجه بیماری سینه به تبریز آمد و به معالجه پرداخت.

وی پنج سال در تبریز به کارهای علمی پرداخت و به احتمال قوی دروس پدرش ـ مباحث وقت، قبله، لباس و مکان مُصلّی، اذان، اقامه و افعال صلاۀ ـ را در این سالها به نگارش درآورد.

هجرت دوباره به نجف

آیت الله حجّت پس از وفات دو استاد بزرگوارش آیت الله ملّا فتح الله شیخ الشریعه اصفهانی و آیت الله سید محمّد کاظم یزدی بار دیگر در سال ۱۳۴۰ ق به عراق بازگشت و به صورت جدّی و مستمرّ به تحصیل پرداخت و علوم ریاضی را در خدمت شیخ اسد الله زنجانی و سردار کابلی به صورت کامل فرا گرفت و خود در مسجد شیخ انصاری و در کنار مقبره میرزای شیرازی به تدریس فقه و اصول می‌پرداخت. دکتر زریاب خویی در مورد هوای نجف اشرف و تحصیل استادش آیت الله حجّت در آن آب و هوا می‌گوید:

هوای شهر نجف، هوای خشن بیابان عربستان را با گرما و رطوبت غیر قابل تحمّل سواحل خلیج فارس جمع کرده است... طلّاب که غالباً گرفتار فقر و سوء تغذیه هم بودند، در برابر این فشارهای طبیعی و اجتماعی غالباً خُرد می‌شدند و بعضیها زودتر به شهر خود باز می‌گشتند. آقای حجّت سالهای دراز در شرایط سخت نجف به تحصیل ادامه داد و چون هوشی و حافظه‌ای بسیار قوی داشت، توانست از دروس علمای درجه اوّل آن مرکز علمی حداکثر استفاده را ببرد.

با تشدید بیماری سینه و اقامت ۹ ساله در نجف اشرف به ناچار در سال ۱۳۴۹ ق به قم بازگشت و احتراماً در بحث حاج شیخ عبد الکریم حاضر گردید.

اساتید

آیت الله حجّت از پانزده تن از مراجع بزرگ و علمای اعلام به دریافت اجازه اجتهاد و نقل حدیث مفتخر گردیده و به تعدادی از شاگردان خود از جمله آیت الله شیخ صادق فراحی خویی اجازه اجتهاد داد. اسامی مشایخ وی به ترتیب حروف الفباء و با حذف القاب چنین است:

۱. آقا ضیاء الدین عراقی، ۲. سید ابو الحسن اصفهانی، ۳. سید ابو تراب خونساری، ۴. سید حسن صدر کاظمی، ۵. سید علی کوه کمری (پدرش)، ۶. شیخ احمد کاشف الغطاء، ۷. شیخ اسد الله زنجانی، ۸. شیخ عبد الکریم حائری یزدی، ۹. شیخ عبد الله مامقانی، ۱۰. شیخ علی کاشف الغطاء، ۱۱. شیخ محمّد باقر بیرجندی، ۱۲، شیخ محمّد حسین کاشف الغطاء، ۱۳. ملّا فتح الله شیخ الشریعه اصفهانی، ۱۴. میرزا محمّد تهرانی، ۱۵. میرزا محمّد حسین نائینی.

جانشین مؤسس حوزه قم

مؤسس حوزه علمیه قم در حال حیات خویش آیت الله حجّت و آیت الله خوانساری را به عنوان وصی و مسئول رسیدگی به کارهای طلّاب انتخاب نمود و سپس به پیشنهاد آقای حجّت عمده التجار آقای حاج محمّد حسین یزدی نیز به آن دو نفر ملحق گردید تا مأمور وصول پول و وجوه مالی باشد.

یک روز آیت الله حائری به آیت الله حجّت و آیت الله صدر گفتند:

من دیگر ضعیف و خسته شده‌ام یکی از آقایان به جای من نماز بخواند و بلافاصله فرمودند: آقای حجّت عوض من در جای نمازم اقامه جماعت کند، پس ایشان امتثال نموده و تا اواخر که حالشان مقتضی بود تابستانها در صحن کوچک محل نماز آیت الله حائری و زمستانها در مسجد بالاسر در کنار قبر ایشان نماز جماعت می‌خواندند.

آیت الله حجّت پس از وفات آیت الله حائری از مقام و موقعیت بالاتری نسبت به دیگران برخوردار بود این مسأله از قول شیخ محمّد شریف رازی به خوبی درک می‌شود. او می‌گوید: این موضوع مسلم و مورد اتفاق است که (آیت الله حائری) نسبت به حضرت آیت الله حجّت ـ رضوان الله علیه ـ بی‌اراده نبود و اگر ملاحظه بعضی از امور نبود حتماً ایشان را نصب می‌کرد به زمامداری بعد از خود و این مطلب از پاره‌ای از قرائن ظاهر است، یکی از واگذاری مجلس درس و بحث خود و دیگر تخصیص محل نماز خود به آن فقید معظم و دیگر تسلیم دفتر شهریه طلّاب و بعض قرائن دیگر.

امّا ارجاع احتیاطات خود به ایشان و یا دیگران از حضرات حجج اسلام قم از موثقی نشنیدم جز اینکه صاحب ریحانه الادب در کتاب خود گوید: مرحوم آیت الله حائری در زمان حیاتش احتیاطات خود را به حضرت آیت الله حجّت ارجاع فرمودند، و الله اعلم.

پاسداری از حوزه علمیه

چون بعد از وفات مؤسس حوزه و خفقان رضاخانی فعالیتهای حوزه قم به سردی گراییده و اوضاع حوزه روز به روز نگران کننده‌تر می‌شد، به گونه‌ای که انتظارمی‌رفت همه حوزویان را تبعید و حوزه را متلاشی کنند. در چنین شرایطی آیت الله حجّت همراه با آیت الله صدر و آیت الله خوانساری در صدد حفظ حوزه علمیه برآمدند و هر کدام قسمتی از اداره حوزه را بر عهده گرفتند. مرحوم حجّت نان طلّاب را چنان‌که در زمان مرحوم حاج شیخ متداول بود متکفل گردید و به هر طلبه مجرد در ماه هفت من و نیم و به هر طلبه معیل به شماره عائله‌اش سری پنج من نان بدهد و تا هیجده سال پس از وفات مرحوم حائری می‌پرداخت، علاوه هشت سال پولی تقسیم می‌کردند.

همچنین نقل شده پس از رحلت آیت الله حائری و تعطیلی دروس حوزه، روزی آیت الله حجّت گفتند:

فرض می‌کنیم مرحوم حاج شیخ کسالت دارند و به ما دستور داده‌اند که درسها را شروع کنیم، لذا ما درس را شروع می‌کنیم.

تدریس

آیت الله حجّت یکی از استوانه‌های علمی در حوزه علمیه قم بود و از آنجایی که روش درسی ایشان، منظم، مطالب دسته‌بندی شده و قابل ضبط و تحریر بود، گروهی از شاگردان فاضل وی تقریرات دروس او را به رشته تحریر درآورده‌اند.

علم و دانش

تبحر ایشان در فقه و اصول خلاصه نمی‌شد بلکه ید طولایی در حدیث و رجال داشت و به متن و سندِ احادیث احاطه کاملی داشت و نکات دقیق را از تعابیر و کلماتِ اهل بیت استخراج می‌نمود.

آیت الله سید ابو الحسن مولانا در خصوص تبحر و مهارت خاص ایشان در خصوص علم رجال و حدیث گوید: مرحوم استاد بزرگوارم علّامه طباطبایی از مرحوم آیت الله حجّت در علم رجال استفاده نموده بودند و رجال ایشان بسیار قوی بود. مرحوم آیت الله العظمی ممقانی وقتی که مشغول تألیف کتاب تنقیح المقال بودند، شنیده‌ام که جزوات کتاب را از نجف به قم می‌فرستادند تا حضرت آقای حجّت نظریات خودش را در مورد کتاب بیان نمایند.

باز آیت الله مولانا می‌گوید: آقای طباطبایی می‌فرمودند: که من تا به حال کسی را سراغ ندارم که بتواند روایات را با روایات همانند ایشان معنی کند و آنها را به دو طایفه و بیشتر تقسیم نموده و بعضیها را شاهد و قرینه بعضی دیگر قرار داده و نتیجه مطلوب را در فقه از این راه به دست آورد.

احادیث مقلوبه

آیت الله سید ابو الحسن مولانا درباره هوشمندی و قدرت درک و فهم استادش آیت الله حجّت می‌گوید:

به یاد دارم که در اوایل ورود حضرت آیت الله العظمی بروجردی به قم که از نوابغ علمی و فقهی و از نوادر روزگار بودند و در علم رجال هم نظیر نداشتند. روزی ایشان به منزل حضرت آیت الله حجّت تشرف آوردند و برای آن مرحوم چایی آوردند.

آقای حجّت فرمودند:

برای چایی آقا نارنج هم بیاورید و بعد از تعارفات رسمی آقای حجّت از آقای بروجردی سؤال کردند که آقا آن نوشته را خدمتتان آوردند؟

آقای بروجردی فرمود: بلی.

ایشان گفتند: چه مرقوم فرمودید؟

آقای بروجردی اظهار داشتند: گفتم نوشتند که فلانی از طبقه فلان است و او نمی‌تواند از فلانی که از طبقه فلان است روایت کند و اجمالاً توضیحی در این باره فرمودند.

مرحوم آقای حجّت فرمود:

ولی من گفتم اوّل ببرید این را اصلاح کنید وقتی که اصلاح کردید بیاورید جواب را بنویسم.

مراد از آن نوشته چند روایت بود که درباره آن سؤال کرده بودند، ولی عمداً سندها را غلط و درهم و برهم نوشته بودند که می‌خواستند آقایان را امتحان کنند که آیا متوجّه این موضوع می‌شوند یا نه، و این نوع احادیث را در اصطلاح علم درایه احادیث مقلوبه می‌گویند.

آقای حجّت رو کردند به حضرت آیت الله بروجردی و فرمودند:

اینها واقعاً ما را چه اندازه بی‌پایه حساب می‌کنند، و این جمله را دوبار تکرار کردند.

آثار و تألیفات

به غیر از تقریراتی که شاگردان وی با استفاده از محافل علمی او به رشته تحریر درآورده‌اند خود ایشان دارای آثار سودمندی است که متأسفانه به علت وفات زودرس، بیشتر آنها به صورت نیمه تمام مانده و به جز یکی دو کتاب همه آثار ایشان خطی بوده و چاپ نشده‌اند. تعداد آثار ایشان به ۴۸ عنوان بالغ می‌شود.

تأسیس مدرسه حجتیه

تأسیس مدرسه آیت الله حجّت معروف به مدرسه حجّتیه در بهترین نقطه قم از آثار معظم له است. این مدرسه از بدو تأسیس تحت نظر ایشان اداره می‌شد و مدیریت داخلی آن را آیت الله حاج شیخ اسحاق آستارایی برعهده داشت. مدرسه حجّتیه محل تحصیل و سکونت شمار زیادی از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم بود که هم‌اکنون بسیاری از آنها از شخصیتهای نظام، بزرگان جامعه و یا از شهیدان انقلاب اسلامی هستند. امّا مدیریت آن پس از رحلت آیت الله حجّت با فرزندان آن مرحوم بود و هم‌اکنون نیز مدیریت آنجا را شورای مدیریت حوزه علمیه قم عهده‌دار شده و امروز یکی از مراکز تربیت طلاب خارجی و بخشی از جامعۀ المصطفی العالمیه در قم می‌باشد.

خصوصیات اخلاقی

به اعتراف همه کسانی که آیت الله حجّت را از دور و نزدیک می‌شناختند وی فقیهی عامل و مجتهدی باتقوا و دارای فضائل متعدد بود در این زمینه گوی سبقت را از دیگران ربوده بود. در زیر به پاره‌ای از سجایای اخلاقی ایشان که از زبان نزدیکان و شاگردان وی نقل شده می‌پردازیم:

۱. پرهیز از ریاست

پس از انتشار خبر رحلت آیت الله سید ابو الحسن اصفهانی، علماء و طلاب حوزه علمیه قم، برای عرض تسلیت به منازل علماء می‌روند و سر سلامتی می‌دهند. یکی از کسانی که به منزل آیت الله حجّت می‌رود مرحوم حاج شیخ محمّد شریف رازی است، او می‌گوید: به منزل آیت الله آقای حجّت ـ اعلی الله مقامه ـ آمدم ایشان را دیدم با رنگ پریده و حالی بس خطیر روی زانوی خود افتاده و گویا احساس چیزی نمی‌کند (از عظمت و ناگواری این ضایعه) پس از مدتی سر برداشته و فقط فرمودند:

از تهران خبر بگیرید ان شاء الله صحت نداشته باشد.

وی اضافه می‌کند: فقط و فقط، تنها و تنها شخصی که جلوی تمام تظاهرات را برای خود گرفت و با کمال سادگی و بی‌آلایشی از خانه به مدرسه آمد مرحوم آیت الله الربانی آقای حجّت بود که والله او را دیدم تنها بدون یک نفر از اصحاب و اطرافیان خود جز سید رضا نوکرش که عبای زمستانی ایشان را داشت، وارد مدرسه شد و همه ناظرین را متعجب نمود.

حکایت کرد برای ما آقای آقا شیخ محمّد آقای احمدی بروجردی که از طلّاب فاضل حوزه است؛ در آن روز من برای تماشای این تظاهرات به منزل آیت الله حجّت رفتم، دیدم حیات بیرونی پر از فضلای اصحاب اراکی و آذربایجانی ایشان است و همه منتظرند که ایشان از اندرون بیرون آمده و با تشریفات و تظاهرات او را به مجلس فاتحه آورند، ایستادم ببینم چه می‌شود قریب نه و نیم که بیرون آمده و نظری به جمعیت کرده فرمودند:

آقایان چه فرمایشی دارند.

گفتند: هیچ عرضی نداریم، منتظریم در خدمت شما فاتحه برویم، فرمودند:

شما بروید من خود می‌آیم.

بعضی گفتند: در خدمت شما می‌رویم، فرمودند:

خیر شما بروید من خود خواهم آمد.

چند نفر رفته و غالب فضلاء ایستادند. باز فرمود:

شما هم بروید. و بعد به دیوار تکیه کرد فرمودند: اگر نروید من نخواهم آمد و قسم خوردند که راضی نیستم بایستید و یا دنبال من بیائید.

همه که رفتند خود با نوکرش بیرون آمده، به مدرسه آمد.

۲. تواضع و فروتنی

آیت الله حاج شیخ ابو طالب تجلیل تبریزی نیز در این باره می‌گوید:

مرحوم آیت الله حجّت خیلی باتقوا و فضیلت بود. ایشان تا آخر کار از ملکه تواضع برخوردار بود و مرجعیت در او هیچ تغییر حالتی نداده بود. خود ایشان فرموده بود:

وقتی که مرحوم آقای حاج شیخ عبد الکریم حائری از دنیا رفت حال من فرقی نکرد هنگامی که مرحوم سید ابو الحسن اصفهانی نیز از دنیا رفت باز تغییری در حال من نشد.

آیت الله تجلیل می‌گوید: پس از رحلت مرحوم آیت الله العظمی سید ابو الحسن اصفهانی بنای برخی بر این بود که از آیت الله بروجردی تجلیل زیادتر شود. در این حال آیت الله حجّت به تنهایی در مجالس فواتح شرکت می‌فرمود. من با مشاهده‌این وضع، خواستم برای تجلیل همراه ایشان باشم، به همین دلیل دنبال ایشان راه افتادم تا ایشان متوجّه من شد رو به من کرده و فرمود: کاری داری؟

گفتم: نه، ولی می‌خواهم همراه شما باشم.

فرمود: نه و عذر مرا خواست و باز تنها به فاتحه رفتند.

۳. ساده‌زیستی

عده‌ای از تجّار تبریز که در تهران بودند در آن زمان که به ندرت خودرو یافت می‌شد با چند ماشین به قم آمده و از آیت الله حجّت خواستند که ایشان و اصحابشان را به زیارت مشهد مقدّس ببرند.

پس از مدّتی که به قم باز می‌گشتند در حوالی قم آیت الله حجّت دستور توقّف می‌دهند و پیاده می‌شوند و می‌گویند: من با ماشین داخل شهر نمی‌آیم.

برخی از اطرافیان می‌گویند: همه مردم می‌دانند که شما اتومبیل ندارید. ایشان می‌فرماید:

درست است که همه می‌دانند ولی وقتی مردم طلبه‌ها را در این ماشین ببینند غصّه می‌خورند و من نمی‌خواهم که با آنها فرقی داشته باشم و آنها را ناراحت کنم.

سپس می‌فرمایند تا همان مرکبی که برای رفتن به درس و نماز از آن استفاده می‌کردند، یعنی الاغ را بیاورند.

۴. اثاثیه امانتی

آیت الله سید ابو الحسن مولانا می‌گوید: زمانی در منزل آیت الله میرزا اسحاق آستارایی بودیم، در زده شد و خود ایشان رفتند و در را باز کردند. معلوم شد که از منزل حضرت آیت الله حجّت آمده‌اند که مقداری پتو یا ظرف و غیر آن را به امانت ببرند. زیرا برای آن بزرگوار میهمان آمده بود و احتیاج به بعضی از لوازم بود.

آقای آستارایی فرمودند که: آقا به خانواده‌اش گفته که هرگاه میهمانی آمد هر چه اثاث لازم است از منزل آقای آستارایی بیاورید و بعد از رفع احتیاج آنها را مسترد نمایید، زیرا شما در نگهداری اثاث خانه کوتاهی می‌کنید و طبعاً مال را ضایع می‌نمایید.

۵. حفاظت از بیت المال

در تابستان ۱۳۲۵ ش برای زیارت و پابوسی حضرت علی بن موسی الرضاعلیه‌السلام به مشهد رضوی مشرف شدند. در این سفر آیت الله سید حسین قاضی طباطبایی، آیت الله حاج میرزا حسن تیلی و آیت الله حاج شیخ اسحاق آستارایی او را همراهی می‌کردند وارد منزل بازرگان خوشنام مرحوم آقای حاج اتفاق شدند و تا آخر سفر در منزل آنها سکونت نمودند. ایشان پس از ورود به مشهد به مدت سه روز جلوس نمود و شخصیتهایی چون آیت الله سید یونس اردبیلی، آیت الله میرزا مهدی اصفهانی، آیت الله میرزا احمد کفایی، آیت الله میرزا علی اکبر نوقانی و... به دیدن ایشان می‌آمدند در این دیدارها مسائل علمی نیز مطرح می‌شد.

آیت الله ملکوتی درباره این سفر و برخوردهای اخلاقی ایشان با اطرافیانش می‌گوید: پس از سه روز که مراسم جلوس تمام شد آقای حجّت تصمیم گرفت به بازدید آقایان برود، به همین سبب آقایانی که از قم آمده بودند در منزل حاج آقا اتفاق جمع شدند تا در معیت آقا به بازدید بروند. در عرف حوزه، این کار یک نوع تکریم از آقای حجّت تلقی می‌شد و آقایان به خیال خودشان می‌خواستند، این بازدیدها به اصطلاح مناسب شأن و مرجعیت آقا باشد، امّا وقتی آقای حجّت از اندرونی آمد و آقایان را دید، فوری متوجّه موضوع شد و فرمود:

آقایان اگر اجازه بدهند بنده فقط با آقا رضا به بازدید علما می‌روم.

آقا رضا خدمتکار آقا بود. وقتی فضلای قمی این جمله را شنیدند، انگار آب سرد بر سرشان ریختند، گفتند: آقا هر چه خودتان صلاح می‌دانید. حتّی بعضی اصرار هم کردند، ولی آقا نپذیرفت و با همان آقا رضا رفت.

یادم هست وقت بازگشت من در منزل حاج آقا بودم، آقا نماز مغرب و عشا را در همان جا خواند و ما هم اقتدا کردیم. پس از نماز، اندکی درد سینه گرفته بود. به من فرمود متکایی بیاورم، آوردم و ایشان روی آن متکا صورت به زمین افتاد تا تسکین پیدا کند. در همین حال آشیخ اسحاق آستارایی، یکی از علاقه‌مندان و اطرافیان آقا آمد و بالای سر آقا نشست و گفت: آقا چرا اجازه ندادید ما در این بازدیدها همراه شما باشیم؟ من شنیده‌ام بعضی از شاگردان میرزای شیرازی به او گفته بودند که شما در فقه اعلم هستید و ما هم در عرف اعلم هستیم، حالا ما به شما چنین جسارتی نمی‌کنم، ولی اگر اجازه می‌دادید این به نفع اسلام و مرجعیت شیعه بود، چون در مشهد فرقه‌های مختلفی هستند، شیعه، سنّی، وهابی، بهایی، کمونیست و... چه اشکالی داشت ما همراه شما بودیم و شما را با سلام و صلوات می‌بردیم؛ این در نجف هم مرسوم است و نوعی تجلیل از اسلام و تشیع می‌شد و سران این فرقه‌ها و گروه‌ها هم متوجّه می‌شدند که در اسلام و تشیع شخصیتهای بزرگ علمی مثل حضرت عالی وجود دارد. آقای حجّت در همان حالتی که بیمار و خوابیده بود، فرمود:

آقا شیخ اسحاق! حرفهای شما صحیح است، ولی هیچ کدام در مورد من صدق نمی‌کند. من همه اینها را می‌دانم سالیان متمادی در نجف بوده‌ام و از اوضاع آنجا هم اطلاع دارم، امّا بنده نمی‌توانم با پول امام زمان‌علیه‌السلام و بیت المال برای خود وجهه و موقعیت کسب کنم. فردا مرا در میان یک وجب زمین خواهند گذاشت اگر من وجوه شرعیه را در این موارد صرف کنم در قبر و قیامت چگونه می‌توانم جوابگو باشم؟

شیخ اسحاق سکوت کرد و دیگر چیزی نگفت. این منظره همیشه در ذهن من باقی است و مانند پرده سینما از جلوی چشمانم عبور می‌کند.

۶. رسیدگی به حسابهای شهریه

یکی از مُقسّمین شهریه آیت الله حجّت شیخ علی مرندی بود. وی درباره دقت آیت الله حجّت در رسیدگی به حساب و کتابهای شهریه می‌گوید: وقتی شهریه را پرداخت می‌کردیم دفتر را خدمت آیت الله حجّت می‌آوردیم، ایشان می‌فرمودند:

تا من حساب و کتابهایم را نکنم خوابم نمی‌برد، چون اینها برای امام زمان‌علیه‌السلام است، امانت است و باید درست تحویل بدهم.

یک بار وقتی دفتر را دیدند فرمودند که:

۲۰ تومان کم است، باید پیدا کنید، این پول برای من نیست برای امام زمان است.

من دلخور شدم و قهر کرده و از نزد ایشان به منزل رفتم. پس از چند روز برخی از اصحاب آیت الله حجّت آمدند و مرا توبیخ کردند که چرا ناراحت شده‌ای؟

گفتم: آقا دیگر به من اعتماد ندارد.

آنها گفتند: صحبتِ اعتماد نیست، ایشان خیلی دقیق است. خلاصه مرا به خدمت ایشان بردند.

ایشان فرمودند:

اینها درس است که من به شما می‌دهم باید خیلی هم ممنون باشید، اینها برای امام زمان‌علیه‌السلام است.

من هم بعداً فکر کردم و آن ۲۰ تومان یادم آمد و خدمت ایشان گفتم.

۷. توکل و قناعت

داستان زیر از دو تن از شاگردان وی ـ آیت الله احمدی میانجی و آیت الله حاج شیخ محمّد علّامی هشترودی ـ نقل شده که کمال مناعت طبع مرحوم آیت الله حجّت را می‌رساند:

وقتی آیت الله حجّت‌رحمه‌الله تازه از نجف اشرف آمده و در قم اقامت گزیده بود، حضرت آیت الله العظمی حائری به ایشان پیام فرستاده بود که هر وقت به پول نیاز داشتی ما در خدمت هستیم و تقدیم می‌کنیم.

آیت الله حجّت گفته بود:

من از لطف و کرامت ایشان کمال تشکر را دارم ولی اگر من به پول نیاز داشتم از خود کریم متعال می‌گیرم نه از شیخ عبد الکریم !

۸. اهمیت به تربیت فرزندان

ایشان در منزل، بسیار مهربان و خیلی عادی بودند و در تربیت بچه‌ها حساسیت و دقت می‌نمودند، امّا زندگی آرام و بی سر و صدایی داشتند. غالب علماء می‌گفتند که دختر نباید خط یاد بگیرد و فقط باید قرآن بیاموزد امّا پدر ما می‌گفتند:

بچه‌ها باید علم و سواد و حساب یاد بگیرند.

چون آن زمان وضع پوشش در مدارس بد بود به مادرم گفته بودند که از خانمهایی که با سواد و کمالند کسی را سراغ بگیرد که به ما سواد و حساب بیاموزد. خانم کرمانی که زنی متدینه بودند و در خانه، درس می‌دادند معرفی شدند و ما برای یادگیری به منزل ایشان می‌رفتیم. امّا پدر رسیدگی می‌کردند و دائماً از درسها و... می‌پرسیدند که چه یاد گرفته‌ایم.

ایشان خیلی اهمیت می‌دادند که دختر کارهای خانه و آشپزی را یاد بگیرد، خانمی به نام رباب خانم آشپزی خانه را به عهده داشت. آقا به مادرم فرموده بودند که هر روز یکی از دخترها را کنار دستِ رباب سلطان بفرست تا آشپزی یاد بگیرد. گاهی می‌گفتند: امشب پلو را کدامتان پختید؟ بعد امتحان می‌کردن و می‌گفتند:

خوب است یا مثلاً باید بروی و بیشتر یاد بگیری چون برنج نباید به هم بچسبد.

۹. جواب مسئله را فعلاً نمی‌دانم

آیت الله مرقاتی خویی می‌گوید: مرحوم آقای حجّت علاوه بر استادی از لحاظ تقلیدی نیز مرجع ما بود و اکثریت خوئیها از ایشان تقلید می‌کردند و لذا استفتائی از ایشان در خاطرم مانده است؛ که راجع به نذر و یا قسم به ترک صرف دخانیات بود که آیا بعد از بار اوّل حنث (شکستن قسم) در موارد بعدی کفاره تکرار می‌شود یا نه؟ آقا بعد از شنیدن مسئله صراحتاً فرمودند:

جواب مسئله را فعلاً نمی‌دانم، باید مراجعه کنم.

روز بعد مطالبه جواب کردم. هنوز جواب آماده نبود؛ بالاخره روز سوّم جواب لازم را دادند.

۱۰. کشف و کرامات

آیت الله سید محسن خرازی به نقل از آیت الله سید موسی شبیری زنجانی می‌گوید: پدرم (آیت الله سید احمد شبیری زنجانی) از جهاتی از آیت الله حجّت ناراحت بود، حتّی در نماز شب خویش که به ایشان دعا می‌کرد ادامه نداد و گفت: تا شاهدی اقامه نشود دعا نمی‌کنم. شخصی مرحوم آقای حجّت را در خواب دید به او فرموده بود:

این پیر مرد هم ما را فراموش کرده است.

کسی که خواب دیده بود مُردد بود که این پیر مرد مقصود آقای بروجردی است یا آقای حاج سید احمد زنجانی است. وقتی این خواب در محضر ایشان گفته می‌شود، ایشان می‌فرماید: منظور من هستم و از آن پس به دعای در حق ایشان ادامه می‌دهد.

آیت الله ملکوتی به نقل از خود آیت الله حجّت می‌گوید:

من مدتی به دنبال مدرک حدیث معروف اَلنَّاسُ مُسَلِّطُونَ عَلَی اَمْوَالِهِمْ می‌گشتم. ولی هر چه سعی و کوشش کردم نتوانستم مدرک آن را پیدا کنم و بالاخره خسته شدم و خوابیدم. در عالم خواب خدمت امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ رسیدم. آن حضرت به من فرمودند: روایت در کتاب بحار الانوار جلد اوّل است و صفحه آن را نیز فرمودند. من از خواب بیدار شدم سراغ بحار رفتم دیدم کاملاً درست است. قال النبی‌صلی‌الله‌علیه‌وآله: اِنَّ النَّاسَ مُسَلَّطُونَ عَلَی اَمْوَالِهِمْ .

۱۱. تجلیل از بزرگان

از خصوصیات بارز آیت الله حجّت تجلیل از علمای گذشته و احترام به علمای معاصر خود به‌ویژه آیت الله حاج آقا حسین بروجردی است. این صفت به قدری در زمان خود و پس از آن معروف بود که چند نفر از علمای معاصر این ویژگی مرحوم آقای حجّت را با عبارات گوناگون نقل کرده‌اند. (۲۱) آیت الله حاج میرزا علی احمدی میانجی از آقای ذاکری ـ از علمای شیراز ـ در این خصوص چنین نقل می‌کند: من شاهد بودم که آقای حجّت سوار الاغ بود. آقای بروجردی هم آن طرف می‌رفته است. به محض دیدن آقای بروجردی، آقا از الاغ پیاده شد، کنار دیوار مثل یک طلبه ایستاد، تا اینکه آقای بروجردی آمد و با ایشان احوالپرسی کرد و ردّ شد. ایشان در برابر آقای بروجردی بسیار مؤدب بودند. شاهد این‌گونه امور بودم. آقای حجّت در مقابل امر و فرمان آقای بروجردی تسلیم می‌شد و می‌گفت:

هر چه آقای بروجردی بفرمایند، انجام می‌دهم.

۱۲. فقیه عادل

یکی از صفات معروف آیت الله حجّت عدم استفاده از سهم امام و سختگیری نسبت به مصرف سهم امام بود و در این زمینه خیلی محتاط بود و هیچ کس حتی فرزندانش هم حریف ایشان نمی‌شدند. آیت الله سید ابو الحسن مولانا به نقل از آیت الله سید صادق آل محمّد امام جمعه سابق اهر نقل می‌کند: زمانی یکی از همشهریهایم برایم مثلاً صد تومان از بابت وجوهات شرعیه داده بود و بعد خدمت حضرت آقای حجّت برای رسیدگی به حساب وجوهاتش رسیده بود که آقا صد تومان به فلانی داده‌ام، ایشان فرموده بود که:

برای من قبول نیست.

آن شخص موضوع را برایم گفت من خیلی عصبانی شدم. مدتی گذشت یک وقت منزل آقای حجّت رفته بودم، دیدم که کسی خدمت آقا رسیده و می‌گوید: آقا به عتبات مشرف شده بودم و مخصوصاً دعاگو بودم و وجوه شرعیه مثلاً صد تومان هم به آقازاده شما آقا سید محسن در نجف دادم ـ آن موقع هم جناب مرحوم آقا سید محسن در نجف مشغول درس خواندن بود ـ آقا حجّت فرمود:

برای من قبول نیست.

من دیدم که ایشان درباره فرزند خودش هم مثل من رفتار می‌کنند، رفتم خدمت ایشان موضوع مربوطِ به خود را عرض کرده و خواهش کردم که مرا حلال کنند.

فرمود که:

برای من فحش هم گفته‌ای یا فقط عصبانی شده‌ای؟

عرض کردم: نه چیز بدی را فحش و دشنام نگفتم، امّا عصبانی شده‌ام.

فرمود: حلال کردم.

۱۳. عفو و گذشت

آیت الله شهید شیخ مرتضی مطهری می‌گوید:

در ایام طلبگی با عده‌ای از افراد در جلسه‌ای نشسته بودیم، در آن مجلس مرحوم آیت الله العظمی آقای حجّت مورد غیبت قرار گرفت و با اینکه آن مرحوم حقّ استادی به گردن من داشت و سالها خدمت ایشان درس خوانده بودم، حتّی در یک مسابقه عمومی از آن مرحوم جایزه گرفته بودم، معهذا در شرایطی قرار گرفتم که من هم در آن برنامه حضور داشتم.

یک وقت احساس کردم که این درست نیست من چرا باید در آن شرایط قرار بگیرم؟ لذا پی فرصت مناسبی بودم تا ایشان را ببینم و از وی رضایت بطلبم تا اینکه در یک تابستانی، مرحوم آیت الله حجّت به حضرت عبد العظیم تشریف آوردند، یک روز بعد از ظهر درِ خانه ایشان رفتم و در زدم. در را باز کردند، گفتم: بگویید فلانی است، ایشان در اندرون بودند و اجازه ورود دادند.

یادم هست وقتی که داخل شدم ایشان را در حالی دیدم که کلاهی بر سر داشتند و بر بالشتی تکیه کرده بودند و مریض به نظر می‌رسیدند، گفتم: آقا من آمده‌ام یک مطلبی را به شما بگویم.

فرمود: چه مطلبی؟

گفتم: من از شما کمی غیبت کرده‌ام امّا غیبت زیادی نیز از دیگران شنیده‌ام و از این کار سخت پشیمانم و خود را ملامت می‌کنم که چرا در جلسه‌ای که از شما غیبت می‌کردند حاضر شدم و چرا احیاناً غیبت شما به دهان من نیز بیاید. من چون تصمیم دارم که از این پس غیبت شما را نکنم و از کسی نیز استماع نکنم، آمده‌ام که به خود شما بگویم که مرا ببخشید و از من بگذرید.

این مرد با بزرگواری که داشتند فرمودند:

غیبت کردن امثال ما دو جور است، یک وقت به شکلی است که اهانت به اسلام است و یک وقت هم هست که مربوط به شخص خود ما می‌شود.

من که مقصود ایشان را فهمیده بودم، گفتم: نه بنده چیزی که به اسلام توهین و جسارت شود نگفته‌ام، بلکه هر چه بود مربوط به شخص خودتان است.

فرمود: من گذشتم، انسان اگر می‌خواهد توبه کند باید حقوق مردم را بپردازد، اگر خمس و زکات و نماز و روزه و حجّ و... بدهکار است بپردازد و به جای آورد که در عرف به اینها حق الله می‌گویند و امّا اگر رشوه‌ای به زور از کسی گرفته یا از فردی مالی را غصب کرده و یا در حق شخصی ظلم و تجاوز نموده آنها را به صاحبانش برگردانده و اگر غیبت و تهمتی را مرتکب شده، آن شخص را راضی نموده و در صورتی که ممکن نیست و یا این افراد از دنیا رفته‌اند، لااقلّ استغفار باید کرد و برای آنها که حقّی از ایشان زایل شده و یا در مورد غیبت و تهمت قرار گرفته‌اند از خداوند طلب مغفرت نمود که خداوند ان‌شاء الله آنها را راضی می‌کند.

از منظر اهل نظر

الف. سخنی از رجبعلی خیاط

ایشان پس از ورود به قم بر کتاب وسیله النجاه عموی پدریش آیت الله سید حسین تُرک کوه کمری حاشیه نوشتند و سپس رساله‌های ایشان اعم از حاشیه بر وسیله النجاه، حاشیه بر عروه الوثقی و حاشیه بر وسیله مرحوم اصفهانی در دسترس مردم قرار گرفت و مردم متدین اعم از تُرک، کُرد، فارس، عرب، هند و افغان از ایشان تقلید نمودند.

آیت الله حجّت افزون بر مقام علمی از معنویت خاصّی برخوردار بود و اهل معنی و سیر و سلوک از او تقلید می‌کردند. یکی از کسانی که از او تقلید می‌کرد جناب شیخ رجبعلی خیاط بود. وی در ارتباط با انتخاب این شخصیت علمی برای تقلید خود می‌فرمود: به قم رفتم، مراجع تقلید را دیدم، از همه بی‌هواتر آقای حجّت بود.

و در نقلی دیگر فرموده بود: دیدم سینه‌اش از حبّ و ریاست خالی است.

ب. از منظر آقا میرزا محمود دوزدوزانی

آیت الله حاج شیخ مرتضی بنی فضل می‌گوید: یادم هست مرحوم آیت الله آسید حسین قاضی از اساتید مبرّز حوزه و از اصحاب خاصّ مرحوم آیت الله حجّت بود، بنده را به خدمت معظم‌له برد. وقتی به محضر آیت الله حجّت رسیدیم آقای قاضی بنده را به ایشان معرّفی کرد و عرض نمود: آقا فلانی اخوی زاده آقای آمیرزا محمود دوزدوزانی است. آقای حجّت وقتی این جمله را شنید در جواب فرمود: پس بگو که برادرزاده خودم است، آن وقت خیلی به بنده لطف و محبّت و عنایت کرد.

البته رابطه و آشنایی مرحوم آقای حجّت با مرحوم عمویم به دوران تحصیل آن دو در نجف اشرف بازمی‌گردد. این دو در آنجا با هم ارتباط مستمر داشتند و خیلی با هم رفیق و صمیمی بودند. از پدرم شنیدم که عمویم با این که خودش صاحب رساله بود و در تبریز و حومه مقلد زیادی هم داشت، ولی از جهتی که به مقام تقوا و ورع آقای حجّت اعتقاد و اطمینان داشت. گاهی می‌گفت: اگر عامی بودم از آقای حجّت تقلید می‌کردم.

ارتحال

آیت الله حجّت یک هفته قبل از وفاتش در حضور همه خانواده و علمایی چون آیت الله سید احمد شبیری زنجانی و آیت الله سید علی اصغر صادقی خویی دستور به شکستن مُهر می‌نمایند که با تعجب حاضرین روبه‌رو می‌شود. شریف رازی در این باره می‌گوید:

ایشان فرمود: مُهر اسم را بشکنید!

آقایان گفتند: برای چه؟

فرمودند: برای اینکه کسی بعد از من از این مُهر سوء استفاده نکند.

عرض کردند: حالا چرا؟

فرمودند: از این کسالت خوب نخواهم شد و اصرار فرمودند و حاضرین تفأل به نیک نگرفته و انکار کردند، تا ایشان قرآن خواسته و تفأل به قرآن زدند و استخاره برای این کار کردند و همه منتظر بودند که آیه بد آید و وعده بهبودی حال ایشان را دهد. دیدند تا آقا قرآن را گشود و به اوّل صفحه نگاه فرمود تبسم کرد و با وجد و نشاط و انبساط فراوان گفت: لَهُ دَعْوَهُ الْحَقّ و قرآن را به دست حاضرین داد، دیدند اوّل سطر آیه کریمه لَهُ دَعْوَهُ الْحَقّ بود.

پس ایشان را قانع نمودند که اجازه بفرمایید که مهر در ظرفی لاک و مهر گرفته شود و به نحو امانت نزد آقای زنجانی بماند. اجازه فرمودند و قیچی خواستند تا بند آن را از گردن ببرند. حاضرین متأثّر از این عمل ولی خود با روح باز بند را بریده و مکرّر می‌فرمود: لَهُ دَعْوَهُ الْحَقّ، لَهُ دَعْوَهُ الْحَقّ .

و نیز وکیل خود در تهران عمده‏التجار آقای حاج غلامحسین اتّفاق را خواسته در حضور آقای زنجانی و بعض دیگر موجودی خود از وجوهات را حواله نمود که به طلّاب تبریز و به نجف و مبلغ دو هزار تومان را برای طبع کتاب الغدیر آیت الله امینی بدهند و فرمود: این ماه اگر زنده باشم کمک بیشتری به طلّاب و محصّلین خواهم نمود. و مُقسم نان طلّاب جناب ثقه الاسلام و عماد الاعلام آقای آسید عبد الوهّاب یزدی را که حدود شانزده سال مُقسم شهریه و نان ایشان بود، طلبید و دستور تقسیم نان را داد و پس از آن فرمودند: الحمد لله که نزد تو روسفیدم! و مکرّر می‌فرمود: خدایا! اوزوم آغدی.

سرانجام همان طوری که خود آیت الله العظمی حجّت کوه کمری فرموده بود، در ظهر روز دوشنبه ۲۹ دی ماه ۱۳۳۱ ش برابر با ۳ جمادی الاولی ۱۳۷۲ ق دعوت حق را لبیک گفت و پیکر پاکش پس از تشییع بسیار باشکوه و اقامه نماز میت به امامت آیت الله بروجردی در مدرسه‌ای که خود بنا نهاده بود، به خاک سپرده شد.

فرزندان

آیت الله حجّت چهار پسر و سه دختر داشت. اسامی فرزندان ذکور و دامادهایش چنین است:

آیت الله سید محسن حجّت کوه کمری،

آیت الله سید حسن حجّت کوه کمری،

سید عبد الحسین حجّت (مقیم تهران)،

سید علی اکبر حجّت،

دامادهایش عبارت‏اند از:

آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی فرزند معظم آیت الله حاج شیخ عبد الکریم حائری یزدی،

آیت الله شیخ عباس مصباح‌زاده (مقیم آمریکا)،

آیت الله شیخ عبد الله شهیدی قزوینی.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha